تبليغاتX
شهتاب
شنبه سی و یکم مرداد 1388 ساعت 23:12

خیلی وقتا با دیدن بعضی چهره ها ، از عمق وجودمون می پرسیم ! آخه چرا !!؟

 

تامل که میکنیم به این سوال می رسیم که وجاهت و زیبایی چرا باید باعث بشه سلام یکی رو سرد یا بی جواب بزاریم !

 

عمق سوال می کشونتمون اینجا که مگه ما از خودمون چی داریم که بخوایم ادعای کسی بودن کنیم !

قیافه که دست ما نبود ! ما با هر لوازم عالی آرایشی از ساخت چهره مون چه زیبا چه زشت عاجزیم !

کی این قدرت رو داره ، چشم خودش رو خودش طراحی کنه ! هنر یک نقاش خبره هم کم میاد چون طرح زیباش تنها بر لوح بی جان کاغذ می مونه !

هیچ قدرتی در وجودمان نیست که به شخصه خود را صاحب آن کنیم که الان داریم !دست و پا هم کم ارزشتر از روشنایی چشمانت نیست ! به آنها نگاه کن و ببین چقدر بهشون مدیونی !

قصد دارم در این پست با یادآوری خود وجودی انسان جایی واسه تکبر و غرور بجا نذارم که غرور جایگاهی نداره واسه کسی که مقام انسانی داره و سعیش بر انسانی زندگی کردنه !

یک چهره ی مغرور رو همین حالا بیاد بیار !

چی می بینی !؟ یک چهره ی مغرور یک ابهت پوشالی داره با نگاهی سراسر برتر نسبت به خود !

و سرانجامش :

حقشه تنهایی ! حق آدم مغرور اینکه تنها بمونه ! همه تردش کنن ! پس اگر آدم مغروری دیدی ! خردش نکن ! اعتراضی بهش نکن ! تنها توهم تنهاش بزار ! چرا که مکافاتش همینه !

 

کسی که دیگران رو دستمالی کوتاه واسه کار امروزش می بینه کسی که ننگ داره بگه فلانی آشنا یا خانواده ی منه! کسی که با ژستش میخواد تو رو تحت تاثیر خودش قرار بده رو رها کن ! تا جایی که می تونی دور شو ! دور شو و هرگز نخواه رنگی از آنچه از او دیدی در تو باشه ! که اخلاق پست هم مانند اخلاق خوب در اثر همدمی به ارث وجودت برده میشه !

 

اما اگه میخوای بهتر تا کنی ! دعا کن ! دور شو و دعاش کن که انسان باشه و انسان زندگی کنه !

انسان مغرور پای تکبرشو حتما میخوره ! بدهم میخوره ! پس دعا کن تا بدون آسیب و هرچه سریعتر به راه بیاد ! و اما اگر با این انسان بالاجبار برخورد داشتی ! هرگز مقابل به مثل نکن ! این غلطه که با آدم مغرور مثل خودش باید تا کرد !

کلا باید برای اثر گذاری و امتیاز گرفتن از حریف از تکنیک مقابل خودش ( نه مثل خودش ) بهره گرفت !

پس در مواجه با آدم مغرور تا جایی که مقام انسانیت گنجایش داره شاد و ملایم و زیبا با ژست فروتنی برخورد کن ! بزار زیبایی لبخند فروتنانت ، ابهت کریه چهره اش را بشکند !

که یک آدم مغرور هرچقدر هم متکبر باشه نمی تونه صفتی با این همه تمایز و قدرت فروتنی رو نبینه ! فروتنی وجودی تو ، اسب سرکش وجودی آدم مغرور رو به خاک می کشه و در درون می شکنه که این شکستن می تونه نشونه چشمک زدن بسیاری از خوبی ها باشه!


ماه رمضون تون مبارک ! برای من هم سر سفره های سبز افطارتون دعا کنید . التماس دعا .


اين اثر از:شهتاب شهتاب با مهر از حضورسبز شما سپاسگذار است.  
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 ساعت 0:38

می پرسه آخرش که چی !!!؟ بی معطلی میگم : آخری در کار نیست !

چند بار شکست خوردی ؟ چند بار حس کردی این قسمت از زندگیت مهمترینشونه؟ آیا بعدش آینده ای نبود !؟ الان هم فلان مساله اون حد مهمه !؟ واقعا آخرش رسید؟

پشت کنکور رو تجربه کردی ؟ دانشگاه رفتن ؟ کار کردن ؟ ازدواج کردن ؟ والد بودن ؟

اگر دقت کنی می بینی هیچ وقت آخری در کار نیست !

کنکور دادی دوباره سه باره چهار باره ... بلاخره رفتی دانشگاه ! آخرش که چی !؟

الان هم ادامه ی همون راهی رو داری میری که بعد از پیش دبستانی بعد از دبستان بعد از راهنمایی بعد از دبیرستان رفتی بعدا هم بعد دانشگاه بعد از ازدواج بعد از پدر یا مادر شدن همون راه رو میری !

افسوس رو کسانی میخورن که بمبست می بینن !

مسیر تو همچنان رو به جلوست و هیچ وقت پایانی براش نیست ! حتی بعد از مرگ هم مسیری رو ادامه می دی که رو به جلو ، صدات میزنه!

هربار دنیا پس زدت ! هربار نخواستنت ! هربار چیزی رو از دست دادی ! هربار غم رفتاری رو دلت نشست ! هربار نشستی و خواستی ...! نه نشکن ! چرا که شکستن معنایی نداره ! حق بده به خودت ، این حق رو داری هرچقدر میخوای به خودت فرصت بدی اما نشکن ! ادامه بده با یک دیدگاه دیگه !

داری فکر میکنی !؟ خوبه ! فکر کن و بخاطر بسپار وقتی هیچ آخری درکار این دنیا نیست چرا استرس چرا دلواپسی چرا خودخوری چرا بی حرمتی چرا بی محبتی ؟

تا هستی شاد باش و آرام .


نویسنده این مطلب: مینا قبادی

اين اثر از:شهتاب شهتاب با مهر از حضورسبز شما سپاسگذار است.  
شنبه دهم مرداد 1388 ساعت 20:31

نمی شود ! نمی توانی !؟

خوب معلومه هنوز به بیزاری نرسیدی ! نمی شود نمی توانم همان نمی خواهم آشنای دل توست که تغییر الزامی تو را در حال حاضر نمی پذیرد !

 

تا موقعی که مقاومت  برای حفظ شرایط وجود داره ، در مقابل پیشنهادها تنها خواهی گفت :

_ نمی توانم ، نمی شه !

اما همینکه تسلیم تغییر شوی ، این بار بی معطلی خواهی پرسید :

_ چطوری ؟

ما نیازمند تغییرات مداوم در افکار و رفتارامون هستیم، برای بهتر زندگی کردن تغییر الزامی است ! ایستادگی و مقاومت در برابر تغییرات مورد نیازمون تنها وجودمان را آزار می دهد ! ما را لجوج و سرسخت نشان می دهد، لجاجت و یک دندگی  نشانه ی جهل آدمی هست .

پس اگر حس نیاز به تغییر را در وجودت حس می کنی ولی پاسخت رو به تغییر با پرچم نمی توانم نمی شود اعلام می کنی ! تنها یک کار بکن ! آگاهی هاتو در همون زمینه بالا ببر !

نیاز نیست منتظر باشی تا به آخر خط برسی و تازه از سر ناچاری سر تسلیم فرود بیاری و بعد از کلی دیر شدن ؛ دنبال علاج باشی !

 

آگاهی بالا ، تنها کاری که میکنه از بین بردن جهل درونیه ! بنابراین دلیلی واسه لجاجت و سرسختی باقی نمی مونه ! این میشه که تو به آن سوی تحولات و نتایج خوش زندگیت پل می زنی و بدون تلف کردن زمان ، انرژی موثر وجودیت رو به آن سوی تغییرات هدایت می کنی .


 

سفرت به سلامت .

 

نویسنده : مینا قبادی

 

اين اثر از:شهتاب شهتاب با مهر از حضورسبز شما سپاسگذار است.  
پنجشنبه یکم مرداد 1388 ساعت 15:48
آدما در زندگی روزمره ، صحنه هایی رو از گذشته هاشون وام می گیرن و ناخود آگاه تو حال و آیندشون بازخوردش رو می بینن !

هیچ انسانی نمی تونه از گذشتش جدا بشه ! فقط می تونه تا حدی ازش فاصله بگیره به یمن آمدن آینده !

ما به عنوان انسان ، حق طبیعمونه خاطراتمون هم تلخ و سخت باشه و هم شیرین و خنده دار ! پس ملامت چه جایگاهی داره ؟

در مرور خاطرات اتفاقی که می افته برانگیختن یک حسه که اون خاطره  باعثش شده ! تلخ یا شیرین ! تو فقط DVD Player زندگی خودت باش ! فقط  در زمان پخش فیلم ، احساسات تو دست خوش خواست کارگردان اون فیلم قرار می گیره ! تو هم از این ویژگی بهره ببر ! تا زمانیکه غرق خاطراتتی ، احساساتت رو با فرکانس همون خاطره شاد و غمگین ساز ! بعد مرور خاطره باید به آینده ای که درش قرار داری برگردی ! چقدر خوب که با دست پر ، اندیشه ای نو ، فکری بکر ، آموخته ای نادیده ، تجربه ای قیمتی به ریل رو به حرکت قطار زندگیت برگردی !

 

اگر خوب نگاه کنی می بینی که این مرور خاطراتتند که حس بودنت رو مزه مزه می کنن ! به یادت میارن تو قبلا بودی ! هستی و باید با داشته هات ادامه بدی ! فرار از گذشته ، تنها به  آدمی مـُهر بزدلی و ترسویی  را می چسباند ! ونتیجه اش اینکه او گناه کار زندگی خویش است ! پس گذشته ات رو با هرکیفیتی بپذیز! خودت رو بخاطر اشتباهاتت هرچی که هست ببخش و درس های زندگیت رو چون چشم و گوش و زبانت به همراه داشته باش هرچند تو هیچ وقت قدرشان نمی دانی اما ناخوآگاه همیشه مدیونشونی !


نویسنده : مینا قبادی

اين اثر از:شهتاب شهتاب با مهر از حضورسبز شما سپاسگذار است.