تبليغاتX
شهتاب
جمعه بیست و دوم آبان 1388 ساعت 21:9
به پایان آمد این دفتر ! حکایت هم چنان باقی است .


از همه متشکرم ! همه ی کسانیکه با کامنت بی کامنت اما ثابت به shahtab.blogfa.com  لینک گرفتند و سری زدند و دوباره دوباره و دوباره سراغش اومدن


ادامه مطلب
اين اثر از:شهتاب شهتاب با مهر از حضورسبز شما سپاسگذار است.  
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 ساعت 23:0

خانم سیاه پوست با لبای درشت و آقا سفید پوست مو قهوه ای ! یا آقای سیاه پوست با خانم زیبای سفید پوست ! اینها زوجینی هستن که به وفور در فرانسه به چشم میان ! این تفاوت ظاهری باهمراهی عشق و صمیمیت شدید بین زوجین فرانسوی برای ایرانیان واقعا بهت برانگیزه !

 

ایرانی از کجا میخواد بفهمه ازدواج چیه !!!؟

درحالیکه عادت کردیم تا دو زوج رو کنار هم می بینیم سریع ارزیابی میکنیم دختره سرتره یا حیفه پسره ! یا خدا در و تخته رو خوب جور کرده چقد بهم میان !!!

ایرانی مگه فراتر از صورت و اندام و مال معیار دیگه ای واسه ازدواج می شناسه ! که حالا بخواد درک کنه دو انسان فرانسوی زیبایی رو درچی دیدن و کنارهم عاشقانه چطوری دوام میارن اونم با عشقی که سن و سال نمی شناسه ! و بی هیچ حد و حدودی سال به سال با هر سالگرد بیشتر و بیشتر میشه !

واقعا تاثر برانگیزه افراد رو معیار هایی برای ازدواج دست میزارن که هیچ منطقی پشتش نیست بجای اینکه به معیاری اولویت بدند که دست خود فرده و خودش در سازندگی و ایجادش دست داشته به معیاری بها میدن که از اول به عنوان موهبت در اختیار انسان قرار گرفته و چه بسا با مرور زمان از این رو به این رو بشه !

سر بکشین به دادگاه ها ! آمار طلاق بیداد میکنه ! ازدواجهایی که عمری کمتر از دو سال دارن ! اینها ازدواجهای ایرانی است .ازدواجهایی که برای چهره ها اندام ها و متعاقبا مالها شکل گرفته !

کدوم ازدواج تو ایران سر گرفته که از سه معیار زیبایی ، اندام ، مال به سه معیار اساسی اخلاق ، شرافت و سخاوت تغییر رویکرد داده باشه ؟

اگر مجردی ! همان بهتر دارای یک درد باشی و تنها برای درد تنهاییت آه بکشی تا اینکه دردت رو گسترش بدی و همراه اعضای خانوادت درد حسرت و ندامت بکشی !

ازدواج نکن هرگز ازدواج نکن ! تنها در صورتی ازدواج کن که بدونی طرف مقابلت انسانیتش به عرصه ی ظهور رسیده و به آنچه در تو می نگره زیبایی شخصیتته در غیر این صورت با هرکی ازدواج کنی له میشی آنچه را که در خودت ساختی از دست میدی و هرگز آنی که بودی نخواهی شد !

والبته وقتی به ازدواج اقدام میکنی مطمئن شو فهمیدی ازدواج پیوند دو انسان نیست پیوند خانواده ها و فامیل هاست پیوند فرهنگها و شخصیتهاست .

مطمئن شو در خودت ببین چه حد مسئولیت پذیری چقدر صبوری چقدر محبت و مهربانی و عطوفت در وجودت داری که هرگز تموم نمی شن و بعد به ما بقی جریانات ازدواج بنگر! نکنه جوون مردم رو بد بخت کنی !

از کجا بفهمیم کی لایق هستیم نقش همسر رو داشته باشیم ؟

پاسخ ساده است ! باید نگاه کنی ببینی با پدرت چطوری هستی آیا او تو را مودب ترین فرزند خود می داند ؟

آیا مادرت تو را مهربانترین و رئوف ترین فرزند خود عنوان کرده است ؟

آبا خواهرت تو را بهترین راز دار و کمک دهنده ی خویش می داند !

آیا برادرت بهترین دوستش را تو می داند ؟

همینجا به همه ی پسرا سفارش می کنم رفتار دختر مورد نظرشون را با پدرش بسنجن اگر ذره ای بد بود بی معطلی از خیر این دختر بگذرن چرا که هرجور دختری برای پدر باشد برای شوهر هم همان است !

و به دختران مجرد سفارش میکنم با پسری که حرمت حتی یک زن رو شکسته هرگز وصلت نکنید !

مجردان عزیز ! من باب علاقه مندی به شما ایرانیان عزیز سفارش میکنم قبل از اینکه دست به دعا بردارین تا بخت تون باز بشه و هی گله گذاری به درگاه خداوند کنید از سفره ی آشنای خانوادتون شروع کنید و تا تک تک اعضای خانواده مهر قبولی به شخصیتتون نزدن به فکر ازدواج نیافتید که تنها خود و دیگری رو سیاه بخت کردین !

آره آمادگی برای ازدواج یعنی نمره ی قبولی از پدر ، مادر ، خواهر و برادر کسب کردن در اینکه شما آدمین ! صبورین ! مؤدبین ! مهربانین ! امین خانواده هستین و قابل اعتماد و به شرافت شما ذره ای شبه نیست .

برای زیبایی اخلاقیات ازدواج کنید و با شرافتتون متعهد به همسرتون باشید .

اين اثر از:شهتاب شهتاب با مهر از حضورسبز شما سپاسگذار است.  
شنبه نهم آبان 1388 ساعت 4:7

سراغ هر فرد باهر تخصصی که گذرت می افته حس می کنی میخواد مهم بودنشو به رخت بکشه ! حتی شاید در بعضی موارد حس کنی کاش رشته ی خودتو در زمینه ی اون بنده خدا انتخاب میکردی !

مثلا مریض میشی میری دکتر، ژست دکتره همچین میگیرت که دلت میخواد دکتر میشدی از اول !

تلویزیونتو بر میداری می بری واسه تعمیر ...چنان مهم خودشو نشونت میده که راس راستی باورت میشه مهندس تشریف داره نه تعمیرکار ! ته ته های دلت می گی چی میشد منم به اندازه این بابا سر از برق در می آوردم تا کمی با سیم چین مهندس بازی تو خونه در میاوردم!!!

گل فروش ! طلا فروش ! تحریرچی ! آرایشگر محل و مربی های ورزشی و تعلیم رانندگی ... اوه هرچی تا صبح بخوام بگم تو این لیست جا میشن ! آره همه درد مهم بودن دارن ! دوست دارن تا بهشون مراجعه میشه اونیفرم !بعد ابزار و بعد کارشون رو مهم جلوی چشمت جلوه بدن ! تا مهم درکشون نکنی اصلا نمی شنون! وقت ندارن واسه سرویس دادن و ارائه خدماتشون !

بعضی دیگه تا مدرکی کسب میکنن ؛ میخوان آزارت بدن و مدام خودشونو سوا از دیگران میگیرن ، دیگران کوته فکر و ناقص در نظرشون جلوه میکنن و البته این گونه افراد برای مهم جلوه دادنشون نیاز به تفاوت تیپی ظاهری شگرفی با عامه ی مردم دارن ! آخه وقتی تو خیابون دارن راه میرن مردم باید ازتیپ "های کلاسی شون" بفهمن که ایناها واقعند نوبرند !!

بعضی دیگه با دین شون زجرت میدن ! کمی که رو سازندگی اخلاقیشون کار می کنن فکر می کنن دیگه محبوب الله شدن و حالا به واسطه ی زهدی که پیدا کردنو در بقیه عمرا سراغ داشته باشن واست خواب می بینن که داری گمراه میشی داری سقوط می کنی داری کلک می زنی یا اینکه تو رو به شکل سگ و خوک در خواب دردانه می بینند ! یا خودشون رو به حق در نفرین کردن و دعای شرورانه می بینن !

آی امان از دست شما ها که فیضی کسب می کنید باهش دیگران را می آزارید ! خدا نگذره ازتون که بخاطر توهم خداپرستی تون دلی رو می شکنید اشکی رو جاری می کنید بغضی رو به گلویی ناشکیبا می کنید !

آیا باید براستی تحصیل کنید دانشی رو ! مدرکی رو ! تقوایی رو ! تا باهش دیگران رو زجر بدید !!؟ یا خودتون رو برتر به جهان عرضه کنید !!؟

 

از امروز عهد ببندید بخاطر انسانیت هرچه را کسب می کنید برای خدمت و ارسال مهر به دیگران قرارش میدین جز این تنها داد بزنین و بگین وای بر من ! وای بر من که جز این و برای غیر این باشم.

 

اين اثر از:شهتاب شهتاب با مهر از حضورسبز شما سپاسگذار است.  
جمعه بیست و چهارم مهر 1388 ساعت 15:34
فکر نمی کنم کسی در دنیا ی امروز از دلیل بخشش بی خبر باشه ما دیگران رو بخاطر رفتار ناملایمشون می بخشیم ؛ خطاهاشونو با هر درصدی می بخشیم تا به خودمون لطف کرده باشیم که فکری رها ، خاطری آسوده داشته باشیم .

 

تجربه هامون نشون داده درصورت عدم بخشش ؛ این ما هستیم که اسیر فرد خطا کار میشه ؛ تمامی فکر و احساس ما صرف بگو مگوهای درونی مون مبنی بر نشون دادن اینکه "حق با ماست "میشه ! و بخشش یعنی خود رهایی!وارستگی ! و البته آزادی ما و این نوید پیروزی ما در عرصه ی یک رقابت ناخواسته است.

هدف این گفتار دلایل و بزرگنمایی بخشش نیست ! بلکه یک هدف خاص و مهم دیگه رو دنبال میکنه .

اینکه هر آدمی به زندگی ما وارد میشه و درب جدیدی از آشنایی بروی ما گشوده میشه کافیه که بپذیریم تعداد بخشش های ما هم گسترده میشه ، هر انسانی با بیش از یک روز آشنایی، امکان بروز رفتاری کوچیک یا بزرگ خلاف تصور و میل باطنی ما رو داره ! پس بخشش بایستی جز لاینفک زندگی ما باشه تا در قدم بعدی زندگی، آرامشمون همراه مون باشه !چه بسا قدم بعدی زندگی یک فرصت خاص و متعال از زندگیمون باشه و البته انسان عاقل همه ی فرصت های زندگی رو به یک چشم عزیز می شمره .اینجاست که یادآوریش لازم رخ می نماید و اینکه تو خودت خیلی بیشتر از دیگران نیازمند بخشش از طرف خودت هستی تا گاهی خودت از شر خودت رها بشی .

حالا می رسیم به نکته ای که این پست بخاطرش عرضه شد ...

و اون نکته اینکه هر فردی رو می بخشی ، آمار رفتارش رو تا آخر آشناییت داشته باش !

یعنی اینکه فردی که تو ، اونو بخشیدی به دلیل لیاقت انسان منشانه ی خودت بوده که مورد عفوت قرار گرفته و حالا با مدتی صلح ،دوستی، مهر و عاطفه ی یقینا از سر احتیاط ! دلیلی وجود نداره که اون فرد تابع گذشتش نباشه ! و دوباره همون توهین سابق رو بهت نکنه !

 

ما با در ذهن داشتن رفتار بد فرد خاطی ، برای بار دیگه مورد بهت قرار نمیگیریم در ثانی در طول مدت بعد از بخشایش بخاطر اون اطرافیانمون رو قربانی نمی کنیم .

جریانی رو در همین زمینه تعریف میکنم تا صحبتها کاملا لمس بشن:

دو فامیل و خانواده سالها از هم دور و در قهر بودن تا اینکه یک فرد مشترک از اقوام فوت کرد ... شرکت در مراسم تعزیه و دیدار ... تصمیم یکی از دو خانواده برای پا جلو گذاشتن ... یک جعبه شیرینی و کوبیدن درب آشتی ... و برقراری رفت و آمد خانوادگی

اختلاف بین زن برادر و خواهر شوهر بوده که اینک با پادر میونی زن برادر برطرف شده...

صله ی رحم و آشتی باعث دردودل ها... و کمک گیری از عمه جانی میشه که قبلا دشمن خانواده به حساب می اومده و الان هرچند لباس خودی ( گوسفند) به تن کرده و دلسوزانه صحبت میکنه اما پشت سر همان گرگ دندون تیزی است که قبلا زهر خودشو زده و ... این قدر در درد و دل کردن پیش میره که فرزندان و شوهر خودش رو کوچیک و جزیی ترین مسایل خانوادشو دست عمه ی محترم می سپارد تا ...

از این نمونه ها زیاده ؛ اصولا وقتی آشتی رخ میده رفتارها از روی احتیاط دوستانه جلوه می کنه نه صرفا احترام ، ... چند بار شده از دوستی که بارها بریدی و دوباره پیوستی ضربه روحی خوردی !!!همون لطمه ای رو هم خوردی که دیرینه بوده ؟!

ما باید اطرافیانمون رو ضمن در خاطر داشتن سابقه ی رفتاری شون ببخشیم تا ارتباط جدید باعث نشه بخاطر تارف و از نو بنیان کردن رابطه ای صمیمی ؛ مال، اعضای خانواده و یا دوستان مشترک مون رو تو این راه قربانی کنیم .

اینجاست که درک میکنیم چقدر مهمه که اینقدر آگاه باشیم که رفتارامون منجر به قهر کدورت و جدایی نشه و مهم ترش باز اینجاست که تمام سعی مون رو بکنیم که آدم بده مانباشیم ، اینکه صحبتی، کلامی ،رفتار ناشایست در آرشیو ذهن دیگران داشته باشیم برای خودمون خیلی گزنده تر از اینکه دیگران در ذهن ما داشته باشن و فقط معطل یک ببخش از طرف ما باشن .

مثال گفته شده یک نمونه خانوادگی بود برای اینکه به اینجا برسیم و بگم ارتباط فامیلی مهمترین ارتباط زندگی انسانهاست . شما وقتی مشکلی مادی و خانوادگی پیدا میکنید باز راحتتر هستین از فامیل کمک بگیرین تا دوست خانوادگی! و بخشایش هم در صورت بروز کدورت الزامی و سریعتر جلوه میکنه اما ! احتیاط شرط عقله در هر بخشایشی ... این احتیاط محدودیت ایجاد نمی کنه فقط عاقلانه و حسابگرانه پارامترهای ارتباطی رو پیش می بره.

لطفا اینو همیشه در خاطر بسپارید که شما اطرافیان رو بخاطر رفتار زشتشون می بخشید نه به این خاطر که دیگه تکرارش نکنند !

پس هوشیارانه ببخشید و سدی در برابر بخشش، این کلید طلایی ،نسازید .

 

اين اثر از:شهتاب شهتاب با مهر از حضورسبز شما سپاسگذار است.  
جمعه هفدهم مهر 1388 ساعت 11:13

یکی از بستگان که به تازگی از شهرستانی کوچک به شهر بزرگمون نقل مکان کرده بود درد و دل میکرد و از خو نگرفتنش به شهر مون می نالید ... چنان با احساس و شاعرانه خونه ی قدیمشو وصف می کرد که انگار اشعه ی آفتاب هم واسه وارد شدن به اتاق خونه ی اونها با رقص کسب اجازه میکرد !

دیدم فایده ای نداره از امکانات رفاهی و مزیتهای شهر بزرگ واسش گفتن ... پس تنها به درد ودل هاش گوش دادم تا مدتها هربار جویای احوالش می شدم می دیدم هنوز در حسرت خونه و کوچه ی دلربای شهرستانیشه !

تا اینکه از آشناهاش کسی ازدواج کرد و برای مراسم دعوتش کرد و این بهانه دستش اومد این همه راه رو به علتی بکوبه و بره خونه و کوچه ی محل زندگی قدیمشو ببینه !

دیگه حاضر نبود برای بار دیگه اون شهر رو ببینه ! می گفت وارد شهر که شدم حس کردم از فضایی وحشی و باز وارد قفسم کردند ! کوچه ی محل زندگیش خیلی خرابتر از آخرین روز وداعش بااون محل جلوه می کرد انگار راه تنفسشو بسته بودن و خونه هزار بار تاریکتر و کوچیکتر از مساحتی بود که سالها درش زندگی کرده بود !!!!!

 

می گفت من دختر خیلی هات ای هستم و تو ازدواج برای لذت های خاص زناشویی مشکلی پیدا نمیکنم و کلش داغ بود از احساسات جنسی و مدام دنبال فیلم های مبتذل بود ...با مردی ازدواج کرد که شهوت بالایی داشت و سازش کوک بود تا اینکه اولین تجربه زمانش رسید !

گفت : انگار سطل آب سرد ریختن رو سرم ! خشک شدم ! یعنی ازدواج و رابطه جنسی اینه !

و تازه می پرسید دوا و درمون داروهای محرک جنسی جواب میده !!!؟

در تب و تاب یک بار دیدن معلم سال سوم راهنمایی اش می سوخت ، حسرت به دل مونده بود شرایطی پیش بیاد روی ماه معلمشو ببوسه ؛ نه یک بار نه دو بار ......

قربون صدقش می رفت و خاطرات مدرسشو از اول تا آخر فقط باهمون معلم تعریف میکرد فقط انگار کلاس برای اون بود و معلمش ... و معلمش مهربانترین فرشته ی دنیا با زیباترین چهره ای بود که تا حالا دیده بود

یک روز تصادفی معلم راهنماییشو تو دبیرستان خودش ملاقات کرد باورش نمیشد که دختر همون معلم از دانش آموزان همون دبیرستان باشه ...

دوید جلو ... نفسش بند اومده بود , با سختی و تنگی نفسش سلامشو رسوند و انتظار داشت چهره ای سرشار از وجد مشابه خودش از معلمش دریافت کنه اما ...

سه بار معرفی هم او را به یاد معلم ننداخت و  تنها شنید که تو مدرسه ی؟؟؟ به چشمم خوردی !

دیگه معلم قشنگتر از مادر نبود براش ؛ چین و چورک صورت معلمو و دست لرزانش چیزی نبود که تو این دو سال دوری برای دیدن سن واقعی معلم خودنمای کنه !!!

واسه بدست آوردن دختر مورد علاقش دو سال تمام از سبزوار می اومد مشهد هر دو هفته یک بار آخر هفته ! آخر مراسم رسمی اشک و گریه اش جاری بود تا دل پدر دختر نرم بشه و دخترشو به این پسر خوش استیل خوش چهره بده !سرانجام بعد از دوسال فقط منت کشیدن و رفت و آمد واسه خواستگاری ، روز باشکوه بله شنیدن بعد از خطبه ی عقد به گوش داماد شیدا رسید و ... سه ماه بعد خود پسر با اصرار تمام دختر رو طلاق داد !

ازش پرسیدن مگه تو نبودی واسه بدست آوردن این دختر جگر همه ی ما رو با گریه هات آتیش زدی چی شد الان بزور داری میاریش واسه طلاق !؟

گفت : اون موقع بدون این می مردم خیلی دوستش داشتم ولی الان ...

تازه ازدواج کرده بودند و یک ماهی از زندگی مشترکشون می گذشت و انس و رابطه شون بیشتر و بهتر می شد ! تا اینکه روزی پسر لب به اعتراف گشود و به همسرش گفت : قبل از ازدواجمون ، علاقه مند به دخترعمویم بودم که الان مدتهاست دارم فکر می کنم من چطور می تونستم به اون فکر کنم در حالیکه من .... اینم و اون کجا !

در آستانه ی انتخاب مهم زندگیش ؛ طرحی از یک عاشق قدیمی در اندیشش رخنه کرده ، همه رو با اون محک میزنه، خواست دلش اینکه عین اونو تو زندگیش داشته باشه و شاید دوباره خود اونو ! گاه خودشو محکوم میکنه گاه اونو ! از خفه شدن زیادی عشق اون و کم لطفی خودش به اون نالونه و به کمتر از اون راضی نیست و همین طور غرق در خوبی های اون ...

آیا متوجه ی قصد این گفتار شدید... اتفاقی که واسه تک تک افراد بالا افتاد اتفاقی با یک ریشه است که می تونه به اقسام و اشکال دیگه در زندگی خود ما رخ بده !

و اون ریشه ! نگاه به آدمها و اشیا و مسایل دنیا از دیدگاه احساساتی و غیر واقعی ماست ! این احساسات ما هستند که دیگران رو از مرز واقعی شون به جنون دوست داشته شدن ما می برند و زمانیکه ما با خود واقعی شون ملاقات می کنیم ! یخ می زنیم ! خشکمون می زنه ! زیرا با ورایی غیر از آنچه انتظارش رو می کشیدیم مواجه شدیم و تنها کاری که انجام می دیم اینکه دست می کشیم ؛ فرار می کنیم و انکار می کنیم یا در راحت ترین صورتی که دست بده فراموش می کنیم چنین طغیانها و بی تابی هایی داشتیم .

تو این جریانات بالا تمامی شخصیتها به نوعی زمان حالشونو از دست دادن یا به حسرت گذشته ناخواسته معطوف شدند یا به رویای واهی آینده سرگرم شدند که در دو حالت ؛ از اکنون جاریشون بهره نبردند و البته آنچه را که عطش ناک می خواستند ملاقات کردند به شکل کاملا برآورده شده اما زمان ملاقات کردن ، زمانی بوده خارج از شکل گیری یک نفره احساسات  و تخیلات فکری آنان . زمانی بوده به ناچار " حال " و مکانی بوده " خارج از دنیای ذهن شان " پس به ناچار ملاقات با خود واقعیت رخ داده !

خانم شهرستانی میگفت : حس کردم شهر میخواد منو بخوره ! و مجاری تنفسیم کار نمیکنه ! الان دارم عاشقانه تو بزرگراههای شهر رانندگی میکنم و از این گستردگی حال می کنم .

 دختر جوان می گفت : احساسات یک مشت هنر پیشه ی ... حرفه ای رو میدم و فکر میکردم اونا واقعا دارن حال می کنن نگو از خودشون شرف خانوادگی داشتن و فقط منو فیلم کردن ...

می گفت : بچه بودم و ای وای دوست ندارم در موردش حرف بزنم ؛ چیزیه که گذشته و ... منم با این همه مشغله و درس یاد خاطرات راهنماییم !؟ حرفا میزنی تو هم !!

پسر عاشق : بزار خیالتو راحت کنم عشق و عاشقی کشکه ! این دختره فقط شناسنامش با دختر مورد علاقه ی بنده یکیه ! خودش که بدون آرایش قابل تحمل نیست...

شوهر ساده !!! غرو لند میکنه میگه درد و دل کردم جنبه شو داشته باش سوال پیچم نکن ... سکوت ... بازهم سکوت ... زیر لب چیزی میگه که نمی فهمم ولی باعصبانیت از جاش جست میزنه میگه من چطور می تونستم این همه سال به اون؟؟؟ نظر داشته باشم ..

خانم جوان با حسرتی از احساس تنهایی به صندلیش تکیه میزنه و به یاد میاره چقدر حق داشته از دست احساسات تندعاشقانش به تنگ بیاد ؛ چه رفتارهای لج دراری ... و چه همه و چه جاهایی که حق با او بوده براستی اگر به گذشته برگرده بازهم از عشقش فرار میکنه و نفسش تنگ میاد از این عاطفی بازی ها ... میگه کاش تنها تجربه ودرسش همراهم بود تا خوبی های قطعی آدمهای این دوره از زندگیم رو دریابم ... و یاد حرف دوستی تلنگر بر شیشه  ی احساس تنهاییش میزنه " اگر به اون فرد باز هم دست بیابی هرگز مثل سابقش نمی شه نه با تو نه با هیچ کس دیگه ، از این جهت خیالت تخت" ...


اين اثر از:شهتاب شهتاب با مهر از حضورسبز شما سپاسگذار است.  
سه شنبه چهاردهم مهر 1388 ساعت 18:52

همه ی ما دور و برمون افرادی رو داریم و زیاد هم سراغ داریم که تا از افکار و راه های مثبت و معنوی باهشون صحبت می کنیم جبهه می گیرن و با برچسب خرافات پوزخندی می زنند و ما رو  با دید "لوح و ساده بودن" رها می کنن !

 

اما ! همین آدمها تا می بینن به درد و گرفتاری افتادی دم از راه هایی می زنن که چشمات از تعجب وا میشه و با حیرت بهشون گوش فرا میدی که اینا چی دارن می گن ! مگه این جملات رو خود من نمی دونم ! مگه اینا هم تو همین راه بودن! مگه اینا همونایی نبودن که اون روز منو در مقابل حرفایی از این دست، خرد کردند !

چه اتفاقی افتاد؟

همه ی ما راه هایی رو که به حق و درست هستند رو با فطرتمون می پذیریم اما انگار بعضیامون باید به الزام بیافتیم تا عادت به درست زندگی کردن کنیم! انگار با منفی بودن راحتتر کنار میام ! باید چاق و بد هیکل بشیم تا بفهمیم کنار ورزش و رژیم غذایی مناسب ، داشتن ذهنی خوش استیل و خوش اندام الزامیه و باید برشکست و بی پول بشیم تا بفهمیم نباید با احساس منفی ترس اجین می شدیم، باید عاشق مهربان زندگی مون رو از دست بدیم تا بفهمیم نباید با شک و تردید به روح زیباش چنگ می زدیم ! با احساس منفیت تو زشت ، فقیر ، بی کس ، بی کار و نهایتا بیچاره ترین آدم روزگار خواهی بود .

منتظر هستی دستی نوازشت کنه و حرفایی رو که خودت بلدی یادت بده؟

این حد بدبختی رو قبول میکنی که با ساز موافق دیگران همراه شی تا روزی که خوردی زمین اونا دستتو بگیرن !

چرا ؟ وقتی تو خودت با افکار مثبت و پاکت می تونی آزاده ، باعزت زندگی کنی که همه حسرت دیدار و ملاقات با تو را داشته باشند از کنار تو نشستن آرامش بگیرن و این تو باشی که در لباس همیشگیت ( تفکرات مثبت و پرانرژی) دستی رو بگیری و روزگار سراسر شاد و آرامی رو داشته باشی چرا خود از خودت چنین امتیازی رو دریغ کنی و منتظر باشی که چی ! همه ی عمر عزیزتو به درد جسمی و حسرت آرزوهات بگذرونی تا آخرش یک جا بغز کنی گریه کنی که یکی از راه برسه بگه این طوری برداشت نکن !

 

یک یادآوری:

علم امروز به کمک اخلاق اومده ، میگه با یک حس منفی چون نفرت رماتیسم،مشکلات کبدی ، قلبی و... واسه ی فرد ایجاد میشه ! و با تفکرات مثبت فرد عمرش طولانی تر میشه !!!

هیچ حس منفی ای بی اثر روی روح و جسمت نیست هر دو رو داغون میکن ! یک آدم داغون شایسته ی دستیابی به آرزوی اولش نیست !

پس بی خود نیست که آرزوهای قشنگ یک آدم مایوس و عادی، برآورده نمیشن و آرزوهای یک آدم خوش شانس و شاد یکایک برآورده میشن !

دلم میخواد تو این گفتار به این درک رسیده باشی که اگه اگه معتقدی افکار مثبت هیچ لطفی در حقت نکردند ، ایمان بیاری افکار منفی ات داغونت کردند و اگر مثبتهای تو بی اثرند ! منفی ها با همون درجه که تو قبولشون داری نابودت می کنند از ریزش موت می ترسی ! تبریک میگم کچلی !

از ربوده شدن مالت واهمه داری شک نکن اگه کیفتو نزن ، هکری حساب بانکیتو بین همه ی جمعیت دنیا برای خالی کردن تا ریال آخر انتخاب میکنه !

می ترسی چاق شی ! تو همین الان هم به نوبه ی خودت چاقی ! ........

الان جا داره با این ضد حالی که خوردی , ازت بپرسم :

راه منفیا ! انا اینه ! کم و کیفش تو گذشت زمان اوج خودشو واسه کوبوندت نشون میده ! منفی ! منفیه ! واسه نابود کردن و محروم کردن تو از حق مسلم ات کار میکنه ، تارف هم نداره ! آیا تو بازهم برای دل به خواه آدم های دور و برت مثه اونا رفتار میکنی از مثبتها صرف نظر میکنی و دامن منفی ها رو می چسبی؟

و اما مثبت ها!

اونایی که فکر میکنن مثبت ها بی تاثیرند واسه اینکه روح مثبت و پرانرژیشونو گرد و خاک منفیا گرفته ! تو فکر میکنی مثبت هستی در حالیکه اثری از جملات مثبتت تو زندگی ت نمی بینی تو فکر میکنی مومن هستی در حالیکه اجابت دعایت رو در آن واحد از خدای بزرگ دریافت نمی کنی تو در توهمی که از منفیا فاکتور گرفتی که این همه حسرت به دل داری !!!!!!؟

راه مثبت به لطف خدای بزرگ صد بار قدرتمندتر از راههای منفی فکرتوست! راهی است که وصل میشه به خالق هستی چگونه کم می بینیش ؟

چگونه ممکنه مثبت فکر کنی و آرامش نداشته باشی  !

و آرامش یعنی همه چیز !

می دونم عادت کردی تا نداری تا ازت گرفتن موهبتی رو یادش کنی و البته عادت توست حسرت خودن ! انگار دلت مخزنی واسه ی همه ی حسرت هاست !

انگار همیشه محتاج دلداری ها باید باشی !

دست بردار ! خط بکش بروی هرچی ضعیف بودن و ضعیف شمرده شدنه !

هر کار از دستت بر میاد انجام بده تا کسی ضعف تو رو نبینه ! تا کسی تصوری از ضعیف بودن تو نداشته باشه !

اینه دلیلی که میگم احساس منفیتو نشر نده منتشر نکن تو صفحه ی اینترنت !

از با خدا بودن هیچگاه ضرر نمیکنی ! اگر باهش هستی بهترش کن حق خداوندیشو بجای بیار ! او یکتاست و حق خدایی اش اینست که تو بهش شرک نورزی یعنی :

با تمام وجودت ایمان بیاری تنها یک قدرت برکل جهان حاکم است و آن هم خیر مطلق الهی ، خود خداست ! شر و بدی با تمام افعال و افکارش تنها زاییده فکر باطل انسان است .

آری !تفاوت انسان با ایمان و انسان کافر همین هست که حق خدا را بجای می آورد و تنها او را می خواند و تنها از او یاری میگیرد ! جز او خدایی ندارد و جز او برای پشیزی قدرت قایل نمی شود ! اوست قدرتمند عزیز .

اینجاست که تو مومنی و پاک در راه خدا ! اینجاست که دیگه به منفی ها حتی فکر نمیکنی چون قدرت را از آنها گرفتی و دادی دست صاحب روز جزا !


و گفت : قسم به عظمت و جلالم ، قطع میکنم امید آن کس را که به غیر من امید بست


اين اثر از:شهتاب شهتاب با مهر از حضورسبز شما سپاسگذار است.  
دوشنبه ششم مهر 1388 ساعت 2:41

خیلی قوی باش دوست من ! در همه ی صحنه های نافرم روزگار قلدر باش و قدرتمند ! تو صحنه های تاریک زندگی است که باید برق لبخندت صحنه ی زندگیت رو روشن کنه ! خندیدن ،با نشاط بودن ،سرحال بودن؛ تو روزگار آرام زندگی امری طبیعی و لذت بخشه اما ! تو شرایط سخت یک هنره ! و تو نیاز داری به ایمانت ! باید با ایمان باشی تا قوی بشی ! قلدرانه بایستی و نزاری شکستنی واست اتفاق بیافته ! از هر درجه ای از ایمان برخورداری ! تلاشتو بکن بالاتر ببریش ! برای خودت ! برای دنیایی که الان لاجرم درش هستی باید بهتر از این زندگی کنی !


 

تو این راه ( راه زندگی ) به هیچ کس توهین نکن اما نگذار کسی روح تو رو حتی واسه ی لحظه ای مکدر و مخدوش کنه ! باید تو این راه شدیدا ببخشی و کاملا رها کنی ! باید بایستی و قلدری کنی تا کسی تعیین نکنه تو ! کی باشی! تو چکار کنی !

 

وظیفه ی الهی تو اینکه خودت باشی و از تفاوتهای خودت با همه ی دنیا لذت ببری

بخوای باور کنی یا نکنی به ایمانت محتاجی ! و الا کم میاری ! میدون خالی می کنی و متحمل درد روزگار میشی !

 

هیچ انسان ثروتمندی الزاما موفق نیست وهیچ انسان موفقی الزاما ثروتمند نیست ! میخوام بیادت بیارم موفق زیستنت دست توست ! هرکی هستی هرجا هستی هر درجه از زندگی رو لمس میکنی ! نگاه کن ! ببین تنها نیستی ! درونت دنیای عظیمی است که به بیرون تراوش میکنه ! افکارت! احساسات همگی در بیرون تو به وضوح دیده و درک میشه ! موفقیتت ؛ نیز همین طور.

 

پس بخواه که یاد بگیری تا موفق زندگی کنی ! موفق زیستن ! راهی است که همه ازش سوال می کنن ! هرکی واردش میشه و میخواد درش بمونه ،می دونه ختمی در یادگیریش نداره ! می دونه این مسیر مسیر خودخواهی و تک روی نیست دست دو سه تا ورودی جدید رو میگیره و به حد خودش بالا میکشه !

 

اگه اهل خوب زیستن هستی مرد میدان باش ! امروز عهد ببند دستخوش آدم منفی ها ! تردیدها و شک ها نمیشی ! بارها گفتن کو گوش شنوا ! که تردیدها به ما خیانت می کنند ! شک و تردید برای تزلزل اند ! اینجاست که دوباره بیادت میارم ! دوستم ! خوبم به ایمانت محتاجی ! نیاز داری به هرچی اعتقاد داری تا حد یقین تو خودت قفلش کنی تا وقتی زیر پات خالی شد طناب زندگیت دور همین ایمان محکم شه و باز تو همین مسیر ادامه بدی و الا برگشتت !!! من نمی دونم شاید به اندازه ی سقوط یک کوهنورد از ارتفاعی عظیم ناممکن باشه و شاید شانس بیاری با اختلافی کم و تنها از دست دادن مدتی بهتر زیستن دوباره برگردی ! بردمت تو حال و هوای کوهستان ! خودم دارم زندگیم رو مثل مسیر کوهنوردها پر می بینم از فراز و نشیبها ! بی هیچ نشیبی فرازی معنا پیدا نمی کنه ! اگه از روی یک پل هوایی هم قرار باشه فقط بالا بری و پایین نیای ! هیچ وقت به هدفی که اونور پل داشتی نمی رسی ! درک میکنی چقدر سختی های راه به این نزول اجباری شبیه اند و چقدر اهمیت داره که باشن!؟ حالاکه نمیشه بی سختیها شادیها و خوشی ها رو لمس کرد زرنگ باش وهمچون کوهنوردان که سرازیری کوه رو با دقت و صبر زیاد طی میکنند تو هم سرازیری های زندگیت رو از هرنوعی که هست با چهره ای مصمم و درونی آرام پشت سر بزار !نزار نزار نزار هیچ اتفاقی درونت رو بهم بریزه و طوفانی کنه ! برای ثبات آرامش درونت ! ایمانت رو بالاتر ببر !

اين اثر از:شهتاب شهتاب با مهر از حضورسبز شما سپاسگذار است.  
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ساعت 20:13

" آن قدر به تاریکی لعنت نفرستید یک شمع روشن کنید ! " جمله ای معروف از فرانسیس بیکن هستش که همیشه در ذهنم جرقه میزنه وقتی !

وقتی میخوام انتقاد کنم از کسی !

وقتی میخوام گله کنم از چرخ روزگار !

وقتی میخوام داد بزنم بگم بریدم دیگه نمی کشم دیگه نمی خوام !

آره این جمله یادم میاد و خط بطلان میکشه به تمام این اعتراضا ! طوریکه حس می کنم بیان این جملات مسخره است مسخره است وقتی قدرت به دست من است وقتی می تونم راحت بگذرم راحت بی خیال شم و کاری کنم از این حال در بیام آن وقت زبان به فوغان بگشایم و حال اطرافیانم رو منفی و تلخ کنم !

 

به این فکر میکنم که من هیچ حقی ندارم برای خراب کردن روحیه ی یکی دیگه ! ناراحت کردن فردی دیگه که تنها دوست من هست و این حقش نیست ! مادرم و خواهرم و هرچه نزدیکتر باشن ! بدتر ! کار من نیست !

به پیش که می رم ...

عزیزانم ! دوستانم ! حالشون از همه مهم تر میشه ! همه ی انسان ها پاره های تن خداوند هستند انتشار بدی حتی با جمله ای منفی و فقط برای بیان حال خودم ! نه کار من نیست چون یادم هست که حال دیگران رو گرفتن کار من نیست حق من هم نیست شاید یکی از مصادیق حق الناس این باشد که حال اطرافیان رو دریابیم اگه به دادشون نمی رسیم به روحشون موج منفی پرتاب نکنیم حتی درحال منفی خودمون سهیم شون نکنیم ! این خیلی مهمه ! اینجاست که احترام به دیگران ساطع میشه و خودمون رو دربر میگیره ! یاد میگیریم وقتی حالمون منفی است دست به گسترشش نزنیم !

بجای انتشار یک فاز منفی در صفحه اینترنت ؛ یک دستمال برای گردگیری خود رایانه شخصی مون موثرتر واقع میشه! بجای مشت زدن به دیوار ، شستن رختهای بیرونمون موثرترن ! آره کارهای شخصی و خونگی همیشه برای این نیستن که ما باید انجامشون بدیم! می تونیم واسه تغییر خیلی از شرایط ازشون استقبال کنیم، چون در اون لحظه انجام دادن اونها فقط به منزله ی کارهای عادی روزمره نیست ! می دونم شما هم با من موافقین و انرژی براومده از اونها رو متوجه شدید! اینجاست که جا داره با هم زمزمه کنیم آری بجای لعنت به تاریکی شمعی روشن می کنیم .

اين اثر از:شهتاب شهتاب با مهر از حضورسبز شما سپاسگذار است.  
شنبه سی و یکم مرداد 1388 ساعت 23:12

خیلی وقتا با دیدن بعضی چهره ها ، از عمق وجودمون می پرسیم ! آخه چرا !!؟

 

تامل که میکنیم به این سوال می رسیم که وجاهت و زیبایی چرا باید باعث بشه سلام یکی رو سرد یا بی جواب بزاریم !

 

عمق سوال می کشونتمون اینجا که مگه ما از خودمون چی داریم که بخوایم ادعای کسی بودن کنیم !

قیافه که دست ما نبود ! ما با هر لوازم عالی آرایشی از ساخت چهره مون چه زیبا چه زشت عاجزیم !

کی این قدرت رو داره ، چشم خودش رو خودش طراحی کنه ! هنر یک نقاش خبره هم کم میاد چون طرح زیباش تنها بر لوح بی جان کاغذ می مونه !

هیچ قدرتی در وجودمان نیست که به شخصه خود را صاحب آن کنیم که الان داریم !دست و پا هم کم ارزشتر از روشنایی چشمانت نیست ! به آنها نگاه کن و ببین چقدر بهشون مدیونی !

قصد دارم در این پست با یادآوری خود وجودی انسان جایی واسه تکبر و غرور بجا نذارم که غرور جایگاهی نداره واسه کسی که مقام انسانی داره و سعیش بر انسانی زندگی کردنه !

یک چهره ی مغرور رو همین حالا بیاد بیار !

چی می بینی !؟ یک چهره ی مغرور یک ابهت پوشالی داره با نگاهی سراسر برتر نسبت به خود !

و سرانجامش :

حقشه تنهایی ! حق آدم مغرور اینکه تنها بمونه ! همه تردش کنن ! پس اگر آدم مغروری دیدی ! خردش نکن ! اعتراضی بهش نکن ! تنها توهم تنهاش بزار ! چرا که مکافاتش همینه !

 

کسی که دیگران رو دستمالی کوتاه واسه کار امروزش می بینه کسی که ننگ داره بگه فلانی آشنا یا خانواده ی منه! کسی که با ژستش میخواد تو رو تحت تاثیر خودش قرار بده رو رها کن ! تا جایی که می تونی دور شو ! دور شو و هرگز نخواه رنگی از آنچه از او دیدی در تو باشه ! که اخلاق پست هم مانند اخلاق خوب در اثر همدمی به ارث وجودت برده میشه !

 

اما اگه میخوای بهتر تا کنی ! دعا کن ! دور شو و دعاش کن که انسان باشه و انسان زندگی کنه !

انسان مغرور پای تکبرشو حتما میخوره ! بدهم میخوره ! پس دعا کن تا بدون آسیب و هرچه سریعتر به راه بیاد ! و اما اگر با این انسان بالاجبار برخورد داشتی ! هرگز مقابل به مثل نکن ! این غلطه که با آدم مغرور مثل خودش باید تا کرد !

کلا باید برای اثر گذاری و امتیاز گرفتن از حریف از تکنیک مقابل خودش ( نه مثل خودش ) بهره گرفت !

پس در مواجه با آدم مغرور تا جایی که مقام انسانیت گنجایش داره شاد و ملایم و زیبا با ژست فروتنی برخورد کن ! بزار زیبایی لبخند فروتنانت ، ابهت کریه چهره اش را بشکند !

که یک آدم مغرور هرچقدر هم متکبر باشه نمی تونه صفتی با این همه تمایز و قدرت فروتنی رو نبینه ! فروتنی وجودی تو ، اسب سرکش وجودی آدم مغرور رو به خاک می کشه و در درون می شکنه که این شکستن می تونه نشونه چشمک زدن بسیاری از خوبی ها باشه!


ماه رمضون تون مبارک ! برای من هم سر سفره های سبز افطارتون دعا کنید . التماس دعا .


اين اثر از:شهتاب شهتاب با مهر از حضورسبز شما سپاسگذار است.  
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 ساعت 0:38

می پرسه آخرش که چی !!!؟ بی معطلی میگم : آخری در کار نیست !

چند بار شکست خوردی ؟ چند بار حس کردی این قسمت از زندگیت مهمترینشونه؟ آیا بعدش آینده ای نبود !؟ الان هم فلان مساله اون حد مهمه !؟ واقعا آخرش رسید؟

پشت کنکور رو تجربه کردی ؟ دانشگاه رفتن ؟ کار کردن ؟ ازدواج کردن ؟ والد بودن ؟

اگر دقت کنی می بینی هیچ وقت آخری در کار نیست !

کنکور دادی دوباره سه باره چهار باره ... بلاخره رفتی دانشگاه ! آخرش که چی !؟

الان هم ادامه ی همون راهی رو داری میری که بعد از پیش دبستانی بعد از دبستان بعد از راهنمایی بعد از دبیرستان رفتی بعدا هم بعد دانشگاه بعد از ازدواج بعد از پدر یا مادر شدن همون راه رو میری !

افسوس رو کسانی میخورن که بمبست می بینن !

مسیر تو همچنان رو به جلوست و هیچ وقت پایانی براش نیست ! حتی بعد از مرگ هم مسیری رو ادامه می دی که رو به جلو ، صدات میزنه!

هربار دنیا پس زدت ! هربار نخواستنت ! هربار چیزی رو از دست دادی ! هربار غم رفتاری رو دلت نشست ! هربار نشستی و خواستی ...! نه نشکن ! چرا که شکستن معنایی نداره ! حق بده به خودت ، این حق رو داری هرچقدر میخوای به خودت فرصت بدی اما نشکن ! ادامه بده با یک دیدگاه دیگه !

داری فکر میکنی !؟ خوبه ! فکر کن و بخاطر بسپار وقتی هیچ آخری درکار این دنیا نیست چرا استرس چرا دلواپسی چرا خودخوری چرا بی حرمتی چرا بی محبتی ؟

تا هستی شاد باش و آرام .


نویسنده این مطلب: مینا قبادی

اين اثر از:شهتاب شهتاب با مهر از حضورسبز شما سپاسگذار است.  
شنبه دهم مرداد 1388 ساعت 20:31

نمی شود ! نمی توانی !؟

خوب معلومه هنوز به بیزاری نرسیدی ! نمی شود نمی توانم همان نمی خواهم آشنای دل توست که تغییر الزامی تو را در حال حاضر نمی پذیرد !

 

تا موقعی که مقاومت  برای حفظ شرایط وجود داره ، در مقابل پیشنهادها تنها خواهی گفت :

_ نمی توانم ، نمی شه !

اما همینکه تسلیم تغییر شوی ، این بار بی معطلی خواهی پرسید :

_ چطوری ؟

ما نیازمند تغییرات مداوم در افکار و رفتارامون هستیم، برای بهتر زندگی کردن تغییر الزامی است ! ایستادگی و مقاومت در برابر تغییرات مورد نیازمون تنها وجودمان را آزار می دهد ! ما را لجوج و سرسخت نشان می دهد، لجاجت و یک دندگی  نشانه ی جهل آدمی هست .

پس اگر حس نیاز به تغییر را در وجودت حس می کنی ولی پاسخت رو به تغییر با پرچم نمی توانم نمی شود اعلام می کنی ! تنها یک کار بکن ! آگاهی هاتو در همون زمینه بالا ببر !

نیاز نیست منتظر باشی تا به آخر خط برسی و تازه از سر ناچاری سر تسلیم فرود بیاری و بعد از کلی دیر شدن ؛ دنبال علاج باشی !

 

آگاهی بالا ، تنها کاری که میکنه از بین بردن جهل درونیه ! بنابراین دلیلی واسه لجاجت و سرسختی باقی نمی مونه ! این میشه که تو به آن سوی تحولات و نتایج خوش زندگیت پل می زنی و بدون تلف کردن زمان ، انرژی موثر وجودیت رو به آن سوی تغییرات هدایت می کنی .


 

سفرت به سلامت .

 

نویسنده : مینا قبادی

 

اين اثر از:شهتاب شهتاب با مهر از حضورسبز شما سپاسگذار است.  
پنجشنبه یکم مرداد 1388 ساعت 15:48
آدما در زندگی روزمره ، صحنه هایی رو از گذشته هاشون وام می گیرن و ناخود آگاه تو حال و آیندشون بازخوردش رو می بینن !

هیچ انسانی نمی تونه از گذشتش جدا بشه ! فقط می تونه تا حدی ازش فاصله بگیره به یمن آمدن آینده !

ما به عنوان انسان ، حق طبیعمونه خاطراتمون هم تلخ و سخت باشه و هم شیرین و خنده دار ! پس ملامت چه جایگاهی داره ؟

در مرور خاطرات اتفاقی که می افته برانگیختن یک حسه که اون خاطره  باعثش شده ! تلخ یا شیرین ! تو فقط DVD Player زندگی خودت باش ! فقط  در زمان پخش فیلم ، احساسات تو دست خوش خواست کارگردان اون فیلم قرار می گیره ! تو هم از این ویژگی بهره ببر ! تا زمانیکه غرق خاطراتتی ، احساساتت رو با فرکانس همون خاطره شاد و غمگین ساز ! بعد مرور خاطره باید به آینده ای که درش قرار داری برگردی ! چقدر خوب که با دست پر ، اندیشه ای نو ، فکری بکر ، آموخته ای نادیده ، تجربه ای قیمتی به ریل رو به حرکت قطار زندگیت برگردی !

 

اگر خوب نگاه کنی می بینی که این مرور خاطراتتند که حس بودنت رو مزه مزه می کنن ! به یادت میارن تو قبلا بودی ! هستی و باید با داشته هات ادامه بدی ! فرار از گذشته ، تنها به  آدمی مـُهر بزدلی و ترسویی  را می چسباند ! ونتیجه اش اینکه او گناه کار زندگی خویش است ! پس گذشته ات رو با هرکیفیتی بپذیز! خودت رو بخاطر اشتباهاتت هرچی که هست ببخش و درس های زندگیت رو چون چشم و گوش و زبانت به همراه داشته باش هرچند تو هیچ وقت قدرشان نمی دانی اما ناخوآگاه همیشه مدیونشونی !


نویسنده : مینا قبادی

اين اثر از:شهتاب شهتاب با مهر از حضورسبز شما سپاسگذار است.  
جمعه بیست و ششم تیر 1388 ساعت 19:27

نکاتی که افراد موفق در محیط کار رعایت می کنند  :

با این حقیقت که همیشه در محیط کار افرادی وجود دارند که زیرآب آدمو میزنن همگی مواجه ایم ، پس داشتن محیطی از هرجهت کاملا ایده آل تقریبا ناممکنه !

 

اما این قدرت در ما وجود داره که فرد زیرآب زن رو خلع سلاح کنیم ، تنها با سلاح گرم ؛ شخصیت اخلاقی !

در حقیقت اگر شما تصور باطنی متشخص بودن خودتان را ملکه ی ذهن کنید و در هر کنش رفتاری به یاد داشته باشید از رو دستورالعمل متشخص بودن فرمان می گیرید؛ به هیچ احدی سوژه ای واسه دست انداختن خود نمی توانید بدهید !

حقیقت اینکه داشتن احساس شخصیت اخلاقی ،انسان را به سمت رفتاری نیکو و شایسته و ظاهری پر از وقار و تواضع و چهره ای پر از متانت ،صبوری و البته متبسم به یاد خدا می بره !

کسی که احساس شخصیت اخلاقی رو با خود به همراه داره ، اولا هرگز خودش زیرآب هیچ کسی رو نمیزنه واین باعث میشه قانون کارما واسه خود او هم در مرحله عکس العمل درست موازی رفتار او نتیجه بده و کسی حاضر نشه زیر آب اون فرد رو بزنه !

در ثانی همیشه زیر آب کسانی زده میشه که از روی غرور و خود برتر بینی اعمالی رو انجام میدن که لج دیگران رو درمیاره چه عمد چه غیر عمد ! حال با داشتن ویژگی شخصیت اخلاقی ، شما مطمئنا در پی آزار دیگران نیستید و اگر به صورت غیر عمد آسیبی هرچند مختصر به شخصیت و روح همکارتون وارد آورید با داشتن سابقه ی خوب رفتاری ناشی از شخصیت اخلاقی ، اون همکار یا گذشت می کنه یا این حد با شما احساس راحتی میکنه که بیاد شما رو در جریان رفتارتون برای حرکت به سمت هرچه بهتر شدن، قرار بده ! در حقیقت هیچ کس انسان متواضع و فروتن رو از خودش دور نمی کنه ! سادگی ظاهر و وقار وجودی انسان ، مهمترین عوامل موفقیت او در زندگی هستن !

مهم ترین نکته این هست که واقعا خود را انسان متشخص بسازید ! این فرایند هیچ گاه خاتمه پیدا نمی کند ، از مواردی است که مرتب باید توسط ذات وجودی شما به روز شود و به تصور ختم دست یافتن آن، به حال خود رها نشود !

نکته حیاتی اینجاست که احساس شخصیت اخلاقی باید در همه ی لحظات زندگی شما همراهتان باشد ! این طور نباشد که با باز کردن درب خانه آن را پشت در بگذارید و بدون جفت کردن کفش هایتان و قرار ندادن در جاکفشی به اندرون خانه بیایید و با دست نشسته جویای غذای تدارک دیده ی اهل منزل باشید !

به عبارتی از شما میخواهم بسته بندی عمل نکنید ! این طور نباشد که خصایص اخلاقی خاصی را در مکان کار و خصایص دیگری را در محیط خانه داشته باشید ! روی اعمالتان از دید ناظر سوم تامل کنید اگر زشت است برای همیشه ترکشان کنید و اگر نیک ، آن را هرچه بیشتر در راستای خط مشی رفتاری خود قرار دهید تا آنجا که شما  را با آن خصیصه ی نیک، اطرافیان درک و خطاب کنند !

 

نویسنده این مطلب : مینا قبادی .

 

اين اثر از:شهتاب شهتاب با مهر از حضورسبز شما سپاسگذار است.